خرید بک لینک
شاید اگر شما هم از پایتون خوشتان آمده و دوست دارید آن را تجربه کنید به عنوان یک مبتدی این سوال در ذهن شما آمده است که : "به عنوان یک مبتدی بهتر است که پایتون 2 را یاد بگیرم یا پایتون 3 ؟؟؟" اصلا چه فرقی بین پایتون 2 و پایتون 3 است ؟ اما در مجموع : پایتون 2.7 یک میراث است و پایتون 3.3(و نسخه های ب

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 19:40

انتظار نداشته باشید بعد از خواندن این مقاله حدودا سیزده صفحه ایی یک هکر باشید

این مقاله سعی دارد به شما طرز تفکر هکر ها را بیاموزد

و بگوید هکر اصلی کیست

و

یک راه کلی برای هکر شدن !

ولی خواندنش ضرر ندارد

این مقاله به دست آقای اریک ریموند نوشته شده و به دست Mwolf به فارسی ترجمه شده.

دانلود مقاله چگونه یک هکر شویم !

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 19:40

یه زمانی یه دوستی یه جمله خیلی جالبی بهم گفت "بعضی وقتا باید به همه نشون بدی سلطان کیه" من مخالف این جمله بودم واسه این که مخالف این جمله بودم همیشه به یادم موند تا امروز که حس کردم واقعا بعضی وقتا لازمه به همه نشون بدی سلطان کیه اینکه خودت خودت رو باور کنی و خودت بدونی تو سلطانی کافی باشه شکی نی

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 19:40

بالاخره همه چی از یه جایی شروع میشه دیگه یه روز بیدار میشی ... نه .. همه چی از یه رویا شروع میشه وقتی به خواب میری یه رویای شیرین یه چیزی که خیلی حسش خوبه مثل لیس زدن بستنی زیر نور آفتاب کنار دوستات یا شایدم از این بیشتر و بعد از اون .. بعد از اون رویا تو دیگه یه قابلیت یه آدم دیگه شدن رو داری یه

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 16:12

وقتی کیش و ماتت کنم دلم برات تنگ میشه اونقدر زیاد که تو تنهایی های خودم یه روز بشینم و کامل اشک بریزم که چرا ذره ایی رحم نداشتم چرا ذره ایی نبخشیدمت بابت همه کارایی که کردی وقتی اونقدر بهت عذاب وجدان بدم تا بدونی امسال چطوری گذشته میدونی من همین الانشم دلم برات تنگ شده برای روزایی که زنده بودم بر

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 0:40

خب تمام شد ... نمیدونم چرا امروز یاد اولین روزی افتادم که مدرسه رفتم یه مداد سیاه . یه مداد گلی . یه جعبه مداد رنگی 12 رنگ و یه کیف و یه دفتر .. امروزم آخرین روز مدرسه بود با یه هدفون و یه گوشی رفتم ... راستشو بخوای دلم گرفت .. کاش دوباره این دوازده سال تکرار میشد همون روزای بدش رو هم میخوام دوباره

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 0:40

میدونم .. خوب میدونم خداحافظی کار خوبی نیست

کار آسونی هم نیست

اینکه تیتر نوشته ام رو بزنم حرف آخر هم کار زشتیه اصلا

میدونم اینو قبول دارم آقای ربات هیچوقت عقب نمیره

ولی باور کن من نه هنرمندی چیزی ام که نوشته هامو به اضافه عکس هایی که میگیرم به انتشار بذارم

نه شاعری ام که شعر بنویسم و همه به به چه چه کنن

نه نویسنده خوبی ام که داستان های کامل بنویسم

نه نوازنده خوبی ام که صدامو ضبط کنم بذارم اینجا

من باید چرا اینجا باشم ؟

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 0:40

یه نفس عمیق میکشم وسطش چند تا سرفه عمیق از ته ریه هام چاشنیش میشه به تقویم نگاه میکنم 29 ام ... چیزی به 1 تیر نمونده قدیما هر کاری میخواستم بکنم هر کار بزرگی از یک هفته پیشش انگیزه داشتم و روحیه ام برمیگشت حالا نمیدونم چرا هیچ حسی نسبت به کارام ندارم شاید الان چیزی نیست که برگرده ... شاید باید قبول

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 0:40

بالاخره همیشه هم همه چیز به نفع تو نیست و نخواهد ماند بالاخره شب خواهد شد و من قدرت خواهم گرفت روزی باران خواهد بارید و من رشد خواهم کرد روزی کسی بهتر از تو خودش دل من را خواهد برد و من تیمم بزرگ تر خواهد شد همیشه اینطور نخواهد ماند میدانی ؟ همیشه پنجره اتاق تو باز نخواهد ماند روزی تو هم مجبور به

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 4:03

خانه یا یک اتاق برای من خیلی بزرگ به نظر میرسد منی که تمام زندگی ام در دو متر فضا جا میشود میگویی نه ؟ ببین از چپ به راست شروع میکنم. وایت برد - جامدادی که بیشترش ماژیکه :/ - تخته پاک کن مکعب روبیک .. یه زمانی برام تفریح بزرگی به حساب میومد اما الان وسیله اییه برای حیرت زده کردن دیگران و انداختن

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:28

من را گول زدند این سال ها این ماه ها این روزها اصلا روز جدیدی نیست همه شان شنبه است فقط شماره گذاری کرده اند و هفت تا هفت تا جدا کرده اند من را گول زدند و من با این فکر به دنیا آمدم که کارهایم را حتما از شنبه آغاز کنم اگر یک شنبه شروع کنم نمیتوانم تمامش کنم به من یاد ندادند همین فردا بقیه عم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:28

دلنوشته نوشتم

بر روی دیوار های وبلاگ ها

بر روی پست های اینستاگرام

دست به دست شد و همه خواندند و

دستی دستی معروف شدم

اما کسی که میخواستم بخواند ، نخواند ...

آقای ربات - دلنوشته

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:28

ما از خوبیامون دم زدیم وگرنه

منم به خیلیا کم بدی نکردم

پول ، دختر ، موقعیتم

خدایی بد نبوده عمق نیتم

ولی بذار بد و بیراه ها رو حواله ام کنن

بلکه خالی شن و منو حلالم کنن...

:(

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:28

این روزها اصلا نوشتن را دوست ندارم این روزها حوصله هیچ چیزی را ندارم این روزها نمیدانم چه اتفاقی افتاده اما این را میدانم اصلا اتفاق خوبی نیست حرف هایم را فقط کسی میفهمد که هشت ساعت خیره به یک نقطه باشد این روزها نمیدانم از زندگی چه میخواهم این روزها هرچقدر منتظر یک اتفاق خوب ماندم نیامد این روزها

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:28

من مینویسم تو بخوان من مینویسم خوبم تو بخوان بودن یا نبودنت فرقی به حالم ندارد من مینویسم به آینده چشم بسته ام تو بخوان حال فقط یک هوای بارانی میخواهم حال فقط یک هوای بارانی میخواهم درست مثل همینی که هست منتها در دلم :( ببارد و ببارد و کل وجودم زیر سیل رود و غرقم کند من مینویسم من به خودم امید میدهم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:28

ببین چگونه

سکوت کرده شب

انگار که حسی تو را میبرد

تا قعر خاطراتی که

برای فراموش کردنشان

خروار خروار بغض چال کرده بودی ...


برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:28

خیلی به این تیتر فکر کردم که چه چیزی بگذارم اما چیزی به ذهنم نرسید تمامی مطالب..تقریبا تمامی مطالب همان خط خطی های شبانه یا دغدغه های دل تنگم پاک شد همه ارتباط ها بسته شده یک بار دیگر یک هکر توانست به قلب من نفوذ کند و من گذاشتم اما نمیدانستم فراموش کرده بودم من بدترین پسر دنیا هستم و کسی بدترین

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

نفرین به تو که نیستی

نمیدانم کیستی ولی

باید باشی و نیستی

نفرین به تو که نمیدانم کیستی

تویی که نیستی

تویی که تنها در ذهن من هستی

و زندگی را میگذرانی به سختی

نمیدانم شاید نمیدانی که نیستی

شاید اگر بدانی برای من کیستی

دوست داشته باشی که باشی

و دیگر مجبور نباشم نفرینت کنم چون نیستی

آقای ربات - نیستی

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

من که به تو گفتم نگفتم ؟ گفتم بدترین پسر دنیا منم من گفتم از من دوری کن تو گفتی نه تو پاکی و این حرف ها وقتی حرفی میزنی باید تا آخرش بمانی جانم یا حرفی را نزن یا قولی را نده یا زود و خوب صمیمی نشو یا هم اگر اینگونه روی من اثر گذاشتی وسط هایش که مرا شناختی نزن و نرو حوالی من رفت و آمد ممنوع است ی

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

سال ها پیش در شهر ما یک چاه حفاری میشد تا منابع آبی تامین شود آن چاه در یک زمین نسبتا بزرگ حفر میشد که حالا هم به عنوان متروکه یاد میشود حفر چاه صبح تا ظهر و از عصر تا شب و از شب تا خود صبح انجام میشد به خاطر اینکه ماه رمضان بود و کارکنانی که روزه داشتند نمیتوانستد در زیر نور آفتاب کار کنند.. شب ها

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

فکر نکن از حالت بی خبرم ...

ششم همین ماه خانه تان را عوض کردید

به نظر خیلی قشنگ میرسد

پلاک سه :)

فکر نکن از حست وقتی داشتی کتاب های دوران کودکی ات را جمع میکردی بی خبر بودم

نه

فقط جرات نداشتم لایک کنم

تا نکند بفهمی

همیشه مخفی میشدم

از کودکی گرفته که شیرین بود

تا حالا که تلخ مثل قهوه تلخ رو به رویم

گاهی مخفی شدن لازم است برای بقا .. برای زنده ماندن

و این بار در آغوشت مخفی شده ام

بدون اینکه حس کنی

زیر همان لبخند برعکس.

آقای ربات - ....

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

میبخشی خانوم ولی من خیلی بد هستم . این را گفت و از کنار دخترک رد شد بعد از ظهر هست . پارک خالی خالی از مردم دخترک نای تکان خوردن ندارد سریع فکرش به سال ها پیش میرود که یک هفته تمام از همین پارک رد میشد و پسرک میپرید جلویش و از او ساعت میپرسید به همین بهانه سر صحبت را باز میکرد و تا آخر پارک به زور

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

دستانت با باز کن چشمانت را ببند و رها شو در برابر طوفانی که در رو به رویت هست میدانی گاهی وقت ها بیخیال شو خیلی بیخیال هااا بیخیال تر از دیگران که غم و غصه تو را میخورند از آنها هم بیخیال تر باش کمی به خودت استراحت بده کمی بخند کمی آینده را خیالبافی کن هنگام خواب در زیر پتو گاهی کمی زیادی شاد

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

تو رفتی ولی باز من به رسم همیشگی مان برای تنهایی هایت اشک ریختم برای خوشبختی ات دعا کردم برای آرامشت ... آسایشت پنهان شدم تو رفتی ولی باز من برای عشق و قرارهایمان دوباره تنهایی ، خواب ابدی را برای خودم تجویز کردم تو رفتی ولی حواست نبود به نامه نخوانده روی میز به رفتار هایم فریاد میزد اگر رفتی بد

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

خودش نمیدونه ولی از وقتی وارد زندگیم شده یه جور دیگه زندگی میکنم دکور اتاقم رو عوض کردم صبح ها زودتر بیدار میشم دنیا رو یه جور دیگه میبینم شاید تو ظاهر همونطوری باشم که قبلا بود ولی از وقتی اومده سر هر نماز از خدا میخوام همیشه باشه هروقت موقعیتش پیش بیاد بهش میگم دوستش دارم خودش میدونه خیلی زیاده

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:21

امروز رو اگه شاید یه آدم دیگه بود میگفت یه روز خوب من نمیگم یه روز خوب چون اصلا برام خوب و خوبی معنی نداره ولی حداقل تا ظهرش آزاد بودم .. کسی هم کاری به کارم نداشت نه از زنگ های مامانم که بگه کجایی خبری بود .. چون خودش کار داشت نه از مشغله های کاری نه امتحانی نه چیزی .. و من بی هوا زدم بیرون حاصل

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:36

دلم برای یکی تنگ شده ساده میگم دلم برات تنگ شده برای حرف زدن هات برای مزاحم بودنات :) برای همین بودن های ساده ات نمیدونم کجایی ولی من همین الان دلم برات تنگ شده شایدم نگرانتم وقتی که بودی وقتی که حرف میزدی حواسم نبود یه جایی از مغزم جا میکنی خودتو و وقتی بری انگار مثل جای خالی توموری میمونی ک

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:36

باید جمع کنم و بروم دیگر جای من در این غار نیست این منم .. هر روز با یک ساز میرقصم کسی نمیتواند به من بگوید چکار کنم یا چکار نکنم من خودم را دارم ، خدایم را و دوستی که از آب زلال تر است کسی نمیتواند بگوید تیره و تاریک نباش نمیتواند منعم کند از فکر کردن های زیادی فقط یک لحظه به من فرصت بده آقای ربا

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 13:57

لبخند زدن گاهی وقت ها توی زندگی دشواره ولی خوب که فکر کنی میبینی لبخند زدن آسون تر از اونه که بخوای به کسی توضیح بدی چرا خوب نیستی چون دیگران معنی خیلی از اتفاق هایی که برای تو میوفته رو نمیفهمن قدرت درکش رو ندارن همیشه زندگی همه رنگ هاش قشنگ نیست ولی ما مجبوریم با هر سازی که میزنه برقصیم یک رقص

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 13:57

صفحه بندی